❤هر چه می خواهد دل تنگت بگو❤
خُدایــا !! مرا تنها مگذار؛ که مبادا نگاهم به نگاه بنده ای از جنس خاک محتاج شود !
فرقی نمی کند "#حجآب می کنم قربة الی الله"# بچه ها کی اعتکاف ثبت نام کرده؟!خوش به حالتون کاش منم میتونستم برم.بخاطر امتحانام نمیتونم.... التماس دعا ₪
چشم های من تشنۀ بیداریست... دلتنگت که میشوم به لبخند حاج حسین می نگرم به نگاه حاج محمد ابراهیم... نگاه شهدا زنده است... و براستی که عند ربّهم یرزقونند... الهی العفو... برگشتم از تبریز.عالییییی بود.آب و هوای خوب-مردم خونگرم و .... شما کجاها رفتین؟!
باز کن پنجره ها را که نسیم "" ورود شیطان ممنوع""
نه دلم میخواهد به تور« ایتالیا» و« اسپانیا »بیفتم
بسم الله الرحمن الرحیم السلام علی علی ابن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری الصدیق الشهید صلو ة کثیرة تامة زاکیة متواصلة متواترة مترادفة کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک...
دیروز مردان غیور سرزمینم مردانه در میدان میجنگیدند . . . معلوم هست کجایی ؟؟ خیلی وقت است تو را گم کرده ایم !!! امروز داری توی آرایشگاه ها ابرو بر میداری ، مو رنگ میکنی ، دماغت را سر بالا میکنی در جستجوی ..... هستی !!!!! آهای پسر سرزمین من . . . دخترااااااااااااان سرزمین من نیاز به مردی دارند که محکم باشد ، قوی باشد در سختی ها ، در دشواری ها همراه و همیارشان باشد آنقدر قوی وغیور باشد .... که همه دنیا در برابرش کم بیاورد ... آهای پسر سرزمین من . . .!!!!!!! غیرت و مردونگی رو فراموش نکن . . . . .
کجآ
یــآ
کِی!
در هیــاهوی این شهر
هرکجا و هروقت دچار واهمه شدی
با "ایمانت" وضو بگیر
زیــر لب
نیت کن

من دلم اعتکاف میخــــــــــــــواد ![]()

یـکــــ لــحــظـــه ســکــــوت بــــود
و
مــن بـــودم و
تـــــــو .....

و اشکهایم بی مهابا سر به سجده دل می گذارند...
طلائیــــــه چه شد که تو را نفهمیدم
چه شد که درک نکردم عظمتت را...
و فقط محو شدم در تو...غرق در غروبت...
گویی جا مانده ام از خودم...از دلم...از تمام وجود و روحم
اگر بارها خاکت را در آغوش گیرم همانی که هستی و تو مانده ای...ماندگار برای همیشه
اما من که هستمــ؟کجا هستمـــ ؟
یکبار به خواب من بیا... با کسانی که مجنون توئند...با شیفتگان سه راهی شهادتت...
یک بار به رویای فراموشی هایم بیا و بیدارم کن از غفلت ها در این عصر روزمرگی ...
ادامه مطلب

روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن
عیدتون مبارکـــــــــــــــــــــــــــــ
![]()
و نه بادام چشمهای« چینی ها »و «ژاپنی ها» را میخواهم
نه نسیم «دبی» و« استانبول» به کله ام زده است
و نه هوس دو بیتی «بابا طاهر» کرده ام
حتی «منار جنبان» هم دلم را نمی لرزاند
نه مات« کیشم »و نه موجی «خزر».
فاتحه ی «سعدی »و«حافظ» را هم از همین جا میخوانم
من فقط یک بلیط رفت «مشهد» میخواهم
ترجیحا بدون برگشت...

![]()


ادامه مطلب

| ᴅᴇsɪɢɴ : ᴢʜᴀᴋʟɪɴᴀ |




