X
تبلیغات
❤هر چه می خواهد دل تنگت بگو❤
































❤هر چه می خواهد دل تنگت بگو❤

خُدایــا !! مرا تنها مگذار؛ که مبادا نگاهم به نگاه بنده ای از جنس خاک محتاج شود !

فرقی نمی کند
کجآ
یــآ
ک‍ِی!
در هیــاهوی این شهر
هرکجا و هروقت دچار واهمه شدی
با "ایمانت" وضو بگیر
زیــر لب
نیت کن

"#حجآب می کنم قربة الی الله"#

 

دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392| 19:48|ســــــــــــارا| |


سلام.

بچه ها کی اعتکاف ثبت نام کرده؟!خوش به حالتون

کاش منم میتونستم برم.بخاطر امتحانام نمیتونم....

التماس دعا

http://up.patoghu.com/images/5gs4yi2nwpzo4vgvsh.gif من دلم اعتکاف میخــــــــــــــواد http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_sad.gif

جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392| 11:54|ســــــــــــارا| |


کـاش کـنــار پـنـجـــرهـ فــولادتــــ
یـکــــ لــحــظـــه ســکــــوت بــــود و
مــن بـــودم و
تـــــــو .....

دوشنبه نهم اردیبهشت 1392| 17:30|ســــــــــــارا| |


افسران - "طلائیه،غروبت " منو غرق خودش کرد...
 
 
امشب دلم بهانه عطر خاکت را گرفته است...عطر خون های پاکی که فراموش نشدنی اند
و اشکهایم بی مهابا سر به سجده دل می گذارند...
طلائیــــــه چه شد که تو را نفهمیدم
چه شد که درک نکردم عظمتت را...
و فقط محو شدم در تو...غرق در غروبت...
گویی جا مانده ام از خودم...از دلم...از تمام وجود و روحم
اگر بارها خاکت را در آغوش گیرم همانی که هستی و تو مانده ای...ماندگار برای همیشه
اما من که هستمــ؟کجا هستمـــ ؟
یکبار به خواب من بیا... با کسانی که مجنون توئند...با شیفتگان سه راهی شهادتت...
یک بار به رویای فراموشی هایم بیا و بیدارم کن از غفلت ها در این عصر روزمرگی ...

چشم های من تشنۀ بیداریست...

دلتنگت که میشوم به لبخند حاج حسین می نگرم

به نگاه حاج محمد ابراهیم...

نگاه شهدا زنده است... و براستی که عند ربّهم یرزقونند...

الهی العفو...


 
منبع: http://ahdeyar.blog.ir/
ادامه مطلب
شنبه دهم فروردین 1392| 12:27|ســــــــــــارا| |


سلام سلام آبجیا و داداشای گلم.

برگشتم از تبریز.عالییییی بود.آب و هوای خوب-مردم خونگرم و ....

شما کجاها رفتین؟!


  • آهنگ وبمو حتما گوش بدید.فوق العادس.امیدوارم خوشتون بیاد.
چهارشنبه هفتم فروردین 1392| 17:52|ســــــــــــارا| |


طراحی های مختلف سفره هفت سین (22 عکس)

باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن

عیدتون مبارکـــــــــــــــــــــــــــــ

  • میخوایم بریم تبریز  http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_wink.gif
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391| 11:29|ســــــــــــارا| |


فعالیت کردن در فضای مجازی و پاک ماندن در آن تقوای دوچندان میخواهد.یادمان نرود...گاهی با گناه به اندازه ی یک کلیک فاصله داریم.یادمان نرود که فضای مجازی هم محضر خداست....در روز حساب تمام این سایت ها-تمام کلیک ها-یاهومسنجرها-آی دی ها-چت روم ها به حرف می آیند و گواهی می دهند بر کارهایمان.نکند که شرمنده شویم.....امان از لحظه ی غفلت که خدا شاهد است و بس.گاهی روی مانیتور کامپیوتر بچسبانیم:

"" ورود شیطان ممنوع""


  • اومدیم از مشهد...جاتون خالی عالی بود..
  • واسه عید میخوام یه وب تکونی حسابی بکنم.
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391| 15:5|ســــــــــــارا| |


 

نه دلم میخواهد به تور« ایتالیا» و« اسپانیا »بیفتم
و نه بادام چشمهای« چینی ها »و «ژاپنی ها» را میخواهم

نه نسیم «دبی» و« استانبول» به کله ام زده است
و نه هوس دو بیتی «بابا طاهر» کرده ام
حتی «منار جنبان» هم دلم را نمی لرزاند
نه مات« کیشم »و نه موجی «خزر».
فاتحه ی «سعدی »و«حافظ» را هم از همین جا میخوانم
من فقط یک بلیط رفت «مشهد» میخواهم
ترجیحا بدون برگشت...


بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علی علی ابن موسی الرضا المرتضی الامام

التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت

الثری الصدیق الشهید صلو ة کثیرة تامة زاکیة متواصلة

متواترة مترادفة کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک...


  • ۱۵ اسفند با بچه های مدرسه قراره بریم مشهد..انقدر ذوق دارم گفتم از الان بهتون خبر بدم.خیلی خوشحالم خیــــــــــــــــــــــــــــــــلی
دوشنبه هفتم اسفند 1391| 17:23|ســــــــــــارا| |


پسر سرزمین من :

دیروز مردان غیور سرزمینم مردانه در میدان میجنگیدند . . .

معلوم هست کجایی ؟؟ خیلی وقت است تو را گم کرده ایم !!!

امروز داری توی آرایشگاه ها ابرو بر میداری ، مو رنگ میکنی ، دماغت را سر بالا میکنی

در جستجوی ..... هستی !!!!!

http://redlink1.com/mydocs/images/image003unu.jpg

آهای پسر سرزمین من . . .

دخترااااااااااااان سرزمین من نیاز به مردی دارند که محکم باشد ، قوی باشد در سختی ها ،

در دشواری ها همراه و همیارشان باشد آنقدر قوی وغیور باشد ....

که همه دنیا در برابرش کم بیاورد ...

آهای پسر سرزمین من . . .!!!!!!!


پسر بسیجی

غیرت و مردونگی رو فراموش نکن . . . . .

منبع:مبارزه با شیطان پرستی


ادامه مطلب
جمعه چهارم اسفند 1391| 8:12|ســــــــــــارا| |


پس از آفرینش آدم
خدا گفت به او: نازنینم آدم،
با تو رازی دارم ، اندکی پیشتر آی.
آدم آرام و نجیب آمد پیش
زیر چشمی به خدا می نگریست
محو لبخند غم آلود خدا
دلش انگار گریست.
"نازنینم آدم ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید )
یاد من باش که بس تنهایم"
بغض آدم ترکید ،گونه هایش لرزید،
و به خدا گفت:
من به اندازه ی...
من به اندازه ی گلهای بهشت ... نه...
به اندازه عرش... نه... نه
من به اندازه ی تنهاییت ای هستی من
دوستدارت هستم.
آدم کوله اش را برداشت.
خسته و سخت قدم بر می داشت،
راهی ظلمت پر شور زمین.
طفلکی بنده غمگین ، آدم
در میان لحظه ی جانکاه هبوط ،
زیر لبهای خدا باز شنید که گفت:
نازنینم آدم، نه به اندازه ی تنهایی من
نه به اندازه ی عرش، نه به اندازه ی گلهای بهشت
که به اندازه یک دانه گندم فقط یادم باش.
نازنینم آدم، نبری از یادم
 
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391| 17:33|ســــــــــــارا| |


ᴅᴇsɪɢɴ : ᴢʜᴀᴋʟɪɴᴀ